
دو گروه از مردان هيچگاه به زندگي عادي باز نخواهند گشت ؛
آنان که به " جنگ " رفتهاند ،
و آنان که " عاشق " شدهاند…

من اعتقاد دارم
اندازه دوست داشتن مهم نیست
کیفیتش مهمه:
همیشه یک دونه
دوست داشته باشیم ولی مــــــــــردونه...

کلــــمـات ،
قــدرت آزار دادن شـــمـا را نـــدارنـــد !
مگـــر آنــکه گـــویـــنده ی کــلمــات بـــرایـــتـان ،
بسیــار عــزیــز بـــاشـد !!!

وقتی تنهـــــایی
به همه چیز و همه کس پنـــــــاه میبری
پخش میشوی در کوچه و خیابان
به جاهایی میروی که نبـــاید بروی
به آدمهایی سلام میکنی که نبــــــــاید ...

دلم یک آدم برفی می خواهد
تا وقتی حرف هایم را شنید
آب شود
نباشد دیگر…

بعضی چیزها را
با "پول پدر" هم نمیشود خرید...!
مثل برگشتن به گذشته های شیرین...

درست وسط پیشانـــی ات
می شـــود قبله گــاه لبـهــای مــــــن
بـــــــوسه هــایم را همان جــا حواله می کنم…

زنهــا هــــرگز نمیگویند تو را دوست دارم
ولی وقتــــی از تو پرسیدند مرا دوست داری
بدان که درون آنها جــــــای گـــــرفته ای . . .

من انتظار تو را می کِشم..
تومرا از انتظارت می کُشی ... !!!
لعنت بر هر چه فتحه و کسره و ضمه ...

آدم است دیگر ،
گاهی یادش می رود نبضش همانجایی ایستاد که حال با سرعت باد از آنجا می گذرد ...

دلـم عـجیب تـنگ شُده بـَرای تمام لحظه هـآیی ....
که دلـت عـَجیب بـَرایـَم تنگ می شُد ..!

خیلی خسته ام...
خسته تر از آنکه بخواهم راجع بهت فکر کنم!
که بودنت را آرزو کنم یا رفتنت را توجیه…

تـن تـو آهـنگی است.
و تـن من کلمه ای است. که در آن می نـشیند.
تا نـغمه ای در وجود آیـد.
سروده ی که تـداوم را می تـپد…

یــه منبــع آرامــش میخوام...
یه شونــه
یه کــوه ِ دلخوشی
یه "تو" !!

من دچار زدن خویش به دیوار پر از خاطره ام ...
زدن رگ به چه کارم آید ؟!!!
من دچار زدن زخم ِ پیاپی به دل و دست و زبان و همه جانم هستم ...
یک نفر هست که ببندد من ِ معتاد ِ به این کشتن ِ خود را هر دم ؟!!!!

براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن
ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست .
گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس

گـاهـی بـه تـمـامـی دارایـیـت حـسـودی میـکـنـم
بـه تـخـت خـوابـت . . .
بـه بـالـشـتـی کـه در آغـوش مـیـگـیـری . . .
گـوشـی مـوبـایـل هـمـیـشـه هـمـراهـت . . .
سـویـیـچ مـاشـیـنـت . . .
حـتـی حـلـقـه ی کـه بـا نـام مـ ـن در دسـت داری !
آری مـ ـن . . . حـسـودم . . . !
یـه حـس حـسـادت دوسـت داشـتـنـی . . . !

کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز
یاد باران رفته از یاد!
ارزوها رفته بر باد!
باز باران
باز باران می خورد بر بام خانه
بی ترانه بی بهانه
شاید
هم گم کرده خانه...

به تجربه آموختم که انسانها هرگز از تجربه چيزي نمي آموزند!!
- برنارد شاو

اگر آدم گذاشت اهلی اش کنند
بفهمی نفهمی خودش را به این خطر انداخته که کارش به گریه کردن بکشد!
شازده کوچولو

زمان نمی گذرد،
بلکه فقط خود را تکرار می کند!
صد سال تنهایی
_گابریل گارسیا مارکز_

بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق
جهانی برای تو !
حسین پناهی

چشمان پرنده را که از او بگیرند
پروازش بی نهایت می شود
چشم هایم در دست توست
بی نهایتم باش !
سید علی صالحی

بايد امشب بروم.
من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم.
باید امشب بروم
باید امشب چمدانی را
که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
سهراب سپهری

هر کی رو دوست داشتم
دوستم نداشت
هر کی رو دوست نداشتم
میاومد میگفت:
- تشنهت نيست؟
تا يه روز فهميدم همه دنيا با اين همه اِهِن و تِلوپش
فقط دو رویِ يه سکهست،
من سکه رو گرفتم
انداختم تو يه آب رَوون، رفت که رفت!
سیدعلی صالحی

هر چه دادم به او حلالش باد
غير از آن دل كه مفت بخشيدم
دل من كودكی سبكسر بود
خود ندانم چگونه رامش كرد
او كه ميگفت دوستت دارم
پس چرا زهر غم به جامش كرد
فروغ فرخزاد

نه ساعت
آغازم میکند
نه تقویم پایانم میدهد
لحظه شمار اتفاقی هستم که نمی افتد
مثل پیراهن خیسم
که تاب می خورد و نمی افتد
کوچک که بودم
فکر میکردم -آب- چسبندگی دارد
و همیشه با دست خیس
به دوستانم دست می دادم
مثل حالا که فکر می کنم
دو دست خیس پیراهنم
باد را خشمگین کرده است
نه ساعت
نه تقویم
کاشا آفتاب
پیراهن سبک شده ام را
از بند رها کند...
_محمد علی بهمنی_

نظر فراموش نشه
نظرات شما عزیزان:
Masoud 
ساعت12:15---9 خرداد 1391
برايت دنيايي به زيبايي هرانجه زيبايش ميداني ارزو ميكنم_رفيق
به من هم يه سر بزن نظر يادت نره